تبليغاتX
لبخند سفید
لبخند سفید

لبخندهاي سفيد/انگار كسي شبيه خودم مرده است...


با احترام

ردیف اول کتابخانه

نخوانده می مانند.

گاهی برای تنهایی کتاب های نفیس گریه می کنم.

یکشنبه هفدهم آبان 1388 توسط قصدي |

همین دیروز

گمانم همین دیروز بود

خدا زمین را آفرید 

وگرنه من صبح به این جوانی بیدار نمی شدم

و فکر نمی کردم 

اولین روز دنیا

به پلک های بسته تو 

چه باید چگونه  گفت,

و گمانم همین امروز صبح بود

که خدا سلام را آفرید

و نسیم را,

و گمانم تا تو بیدار شوی

خدا خلقت را تمام کند

تا من دست خالی

سراغت نیایم..

جمعه هفدهم مهر 1388 توسط قصدي |

یک کوتاه

تو تنها بايد بنشيني و شعر بخواني

بلندترين شعرها را

تا من يك دل سير نگاهت كنم

و بازهم فكر كنم

چقدر شاعران جهان كم حرفند

چهارشنبه یکم مهر 1388 توسط قصدي |

نوستالژي زمين

به سرش دستمال ديگري ميبندد

چشمهايش را هم،

سيگار تازه ای دود مي كند

سرفه اش مي گيرد

تسونامي بالا مي آورد

هنوز سرماخوردگي پنج ميليون سال قبل را يادش هست

دلش براي دايناسورهايش تنگ شده

و آدمهاي خميده .

آرزو ميكند دوباره بلرزد

و تمام شپش ها را بيرون بريزد

شپش هاي ايستاده را

دستمال را محكمتر مي بندد

و به روياهاي پنج رنگ غرق شده اش فكر ميكند

كه قرار نبود سر از آب در بياورند

و تكه تكه اش كنند.

***

تشکر از س!

جمعه سی ام مرداد 1388 توسط قصدي |

دلبخواه

با این تابلوها به جایی نمی رسم

سنم از مدرسه دیگر گذشته

باید بروم اکابر

سوادم را پس بدهم

میخواهم از کتابها

هرچه دلم میخواهد

 بخوانم.

دوشنبه پنجم مرداد 1388 توسط قصدي |