|
باران را به من قرض بده
در این بعد از ظهرهای خشکیده
و صبح های ماسیده
سمت تمام انگشت ها که میشوم
چگونه با سری افراشته بگویم
من سوختن جنگل را نمی خواستم
و بدنامی صاعقه را
ملخ ها آفت ریشه ها بودند
و درخت، درخت نبود
و عشقه
روي زمين مي رفت
باران را به من قرض بده
|