|
در خانه منهم همه چیز شبیه خانه میزبان امشب توست
خانه را تمیز می کند
برای میهمانی که شاید تو نباشی هم
چای دم می کند
و هیچ فکر نمی کند به حرفهایش با تو
و هیچ یادش نمی ماند فردا صبح از خاطره بودن تو
جز غذاهای نیم خورده
در خانه منهم همه چیز شبیه خانه میزبان امشب توست
نه هر روز خانه را برایت مرتب می کنم
نه هر روز گلها را در گلدان
نه برای تو زیبا می شوم در آینه...
نه!
برای منهم حتما عادی است
اینکه یکروز غروب
خمیازه های خسته در را می شکنی
و من به استقبال تو می آیم
با تمام حرفهایی که اصلا به آنها فکر نکرده ام کلمه به کلمه
و هیچکدام تبدیل به نگاه مات من نمی شوند
ایستاده مقابل تو
نشسته مقابل تو
گم شده مقابل تو
و وقتی که می روی
اصلا به خاطر نمی آورم
که چرا برای تو چای نیاورده ام در فنجانهایی که برای تو خریده ام
چرا شمعهایی را روشن نکرده ام که برای تو در شمعدان
چرا لباسهایی که برای تو...
چرا نفسهایی که گذاشتم با تو بکشم
دست نخورده باقیست...
در خانه ای که قدم نمی گذاری...
مثل میزبان امشبت
همه چیز عادی است. |