تبليغاتX
تلواسه های ماه تي تي

هزار بار از من پرسيدي

گفتم تو

نه آقا

حالا

به من نگوييد خانم...

به من نگوئيد شما...

مرا با ضميرهاي بيگانه جمع نبنديد به خطاب

بيگانگي را تاب ندارم

مي خواستم آنگونه كنارشما باشم، كه نباشم....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 22:59 توسط ماه تي تي |

 

قيمت بگذار ، چند مي ارزد دلم يا شعرها

از همان اول گفتم، تنها نگاهت كافيست، من بهترين كلمه ها را هديه ات خواهم كرد....

حالا بگو چند مي ارزد اين كلمه ها كه دستهايم را مي سوزانند كه مي نويسمشان و چه دلخوشي بيهوده اي است كه روزي مي فهمي اين كلمه ها را به موازات نگاهت كه صاف رد ماشينها را مي گيرد و مي رود و تو را از تمام خيابانها رد مي كند، كسي هديه ات نخواهد داد حالا كه نخواستي دلم را...

حالا هي من شعر مي گويم و فكر مي كنم كدام روز اين  كلمه ها از انزواي چشمهاي تو بيرون مي آيد؟

من دلم براي شعر تنگ شده است.

و مي دانم تو هم مرا به ابتداي خودم دوباره نخواهي رساند

و مي دانم تو هم اتاقي براي تنهايي هاي من نداري

و مي دانم كه تو هم از پشت شيشه دوستم داري

و مي دانم دستهايت را باز باز هم كه كني، كلمه هايم را كه در دامنت بريزم، مي روي...

من دلم براي تو تنگ شده است.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 21:12 توسط ماه تي تي |

باور كن برايم سخت است بگويم ،

كه ،تو ، هم دروغ ....

اما انگار گفتم

اما انگار گفتي....

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:7 توسط ماه تي تي |

سلام دوستان.

اين روزها هم حالم خيلي خوب نيست. يه حسي مدام دلم را فشرده مي كنه. يه سنگي مدام رو دلم فشار مياره. واسه همين اين روزها بيشتر شعرها و نوشته هام تلخن. تلخ تر از هميشه.

حكايتي است كه مدام تا هميشه تاريخ تكرار مي شه

هر كس به طريقي دل ما مي شكند

بيگانه جدا دوست جدا مي شكند

بيگانه اگر مي شكند حرفي نيست

از دوست بپرسيد چرا.... چرا مي شكند؟؟؟؟؟؟؟

ديشب داشتم يه مسيري رو اروم آروم تنها راه مي رفتم. داشتم به كوير فكر مي كردم. به اينكه اگر ابري بهار را ياد كوير نياره. اگر ابري بارون رو يادش نياره. اگه از ذهن كوير سبزي و رويش بره خيلي راحت تر مي تونه ادامه بده . داشتم فكر مي كردم نه زنده دوست داره بميره نه مرده دوست داره زنده بشه. چه سخته مرده اي را زنده كني و بعد دوباره بميرانيش. بميره از تو.

بقيه اش بمونه براي بعد.

نامهرباني را هم از تو دوست مي دارم...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 13:50 توسط ماه تي تي |

هميشه دلتنگ كسي هستي

كه از همه به تو نزديكتره

هميشه كسي بيشترين اندوه را برات مي آفرينه

كه بهترين شاديها را به تو نويد داده

هميشه اتفاقي مي افته

كه قرار نبوده

هميشه

هميشه چيزي هست كه نبايد باشه....

مثل خودم.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:20 توسط ماه تي تي |

نه شعر جديدي ندارم براي تو

وقتي زيباترين واژه ها را

در جاري چشمانت از من دريغ ميكني...

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:18 توسط ماه تي تي |

آبستن اندوه بي كرانه مواجم از تو

آن كدامين روز خود را خواهم زاد   /

از ديروزي كه به سادگي در تو بارور شدم از عشق دختركت را

از امروز كه در خود مردم از تو راستي را...!

آن كدامين روز زاده خواهم شد در خود

كه هيچ تويي را نخواهد شناخت به باور

غرق در زلال نگاهي در آينه

بي چشمهايي كه تو باشي....

آن کدامین روز كه مادر شوم

-مهربانتر از پدري كه نبودي-

با دختركت/ دلم....!!!!

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 8:15 توسط ماه تي تي |

در خانه منهم همه چیز شبیه خانه میزبان امشب توست

خانه را تمیز می کند

برای میهمانی که شاید تو نباشی هم

چای دم می کند

و هیچ فکر نمی کند به حرفهایش با تو

و هیچ یادش نمی ماند فردا صبح از خاطره بودن تو

جز غذاهای نیم خورده

در خانه منهم همه چیز شبیه خانه میزبان امشب توست

نه هر روز خانه را برایت مرتب می کنم

نه هر روز گلها را در گلدان

نه برای تو زیبا می شوم در آینه...

نه!

برای منهم حتما عادی است

اینکه یکروز غروب

خمیازه های خسته در را می شکنی

و من به استقبال تو می آیم

با تمام حرفهایی که اصلا به آنها فکر نکرده ام کلمه به کلمه

و هیچکدام تبدیل به نگاه مات من نمی شوند

ایستاده مقابل تو

نشسته مقابل تو

گم شده مقابل تو

و وقتی که می روی

اصلا به خاطر نمی آورم

که چرا برای تو چای نیاورده ام     در فنجانهایی که برای تو خریده ام

چرا شمعهایی را روشن نکرده ام که برای تو در شمعدان

چرا لباسهایی که برای تو...

چرا نفسهایی که گذاشتم با تو بکشم

دست نخورده باقیست...

در خانه ای که قدم نمی گذاری...

مثل میزبان امشبت

همه چیز عادی است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:31 توسط ماه تي تي |

خمیازه های کشدار درهای بسته خانه ام

بهتر است برای جویدن

برای شکمهای گرسنه موریانه های خسته ذهنم/از کاویدن

شاید کسی بیاید...

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:25 توسط ماه تي تي |

بی سلام     بی بسم اله

از آن قالو بلای دور

تا این بلای قبلتٌ ی کور

بی سلام       بی بسم ا...

از گامهای خسته سست

خوبهای بد

زشتهای درست

بی سلام         بی بسم ا...

از آخرین اشتباه

عشق و مرد و تکیه گاه

باز می گردم از تمام راه

تمام شد/گذشت/ بود

خدا توبه را چنین سرود

بی سلام.... بی بسم ا....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 12:23 توسط ماه تي تي |

سلام

این اولین سلامه

شاید اولین و تنها سلامی که آخری براش نباشه. خداحافظی براش تعریف نشه.

پس سلام. سلام به تو. سلام به تویی که می خوانی و می دانی سلام بی خداحافظ چه دوست داشتنی است.

 

سلام به تو که چندی است همکلام نشده ایم.

سلام به تو که مرا از خاطر برده ای.

سلام  به تو که در انتظار سلامی و کلامی با تو هستم.

سلام به تو که دوست من هستی

سلام به تو که دوست من خواهی شد.

از این به بعد  حرفامو - حرفايي كه توی این تنهایی دوست دارم به کسی بگم و كسي نيست- اینجا می نویسم/ شعرامو می نویسم. و شعرایی و حرفایی که زیبا گفته اند و از زبان من گویی. خلاصه حرف می زنیم حرف حرف حرف. که کلام آغاز عشق است.

سلام بی خداحافظ 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:30 توسط ماه تي تي |