تبليغاتX
لبخند سفید
لبخند سفید

لبخندهاي سفيد/انگار كسي شبيه خودم مرده است...


 

سلیمان گفت : چیز تازه ای بر زمین نیست

همان گونه که افلاتون نیز چنین پنداشته بود.

که همه دانایی ها چیزی نبود مگر یاداوری

سلیمان نیز حکم خود را داهَ، هر تازه اي نيست مگر از ياد رفته اي...

*فرانسيس بيكن

یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 توسط قصدي |

شب قدري...

یه بخش زیبا از دعای ابوحمزه ثمالی

"خدایا من که نگفتم گناه نکردم. خودت و خودم بهتر از همه می­دانیم که من چه­قدر گناهکارم. اما هروقت گناه می­کردم امید داشتم تو آن را می­پوشانی. اگر می­دانستم جز تو کس دیگری از گناهانم مطلع می­شود که گناه نمی­کردم. تو را مهربان­ترین می­دانستم که جلوی تو گناه کردم. اما خودت می­دانی همان زمان هم که گناه می­کردم، وجودت را انکار نمی­کردم و در عین گناه دوستت داشتم. حالا اگر قیامت به خاطر گناهانم مرا به جهنم ببری، حق داری؛ ولی همین که وارد جهنم شوم به همه­ی جهنمی­ها اعلام می­کنم من خدا را دوست داشتم ولی باز هم من را به جهنمش آورده است. خدایا تو که هیچ­وقت به خاطر آن­که گناه می­کردم نعمت­هایت را از من دریغ نکردی. به هر دلیلی کمکم کردی. گناهانم را نادیده گرفتی. بدی­هایم را پوشاندی. آن­قدر مهربانی کردی که به جای آن­که من نگران باشم، گویا تو از من خجالت می­کشی. پس مرا ببخش

 

از وبلاگ جناب ابطحی کش رفتم. خدا خیرش بده.

شنبه سی ام شهریور 1387 توسط قصدي |

 

هنوز

وسوسه ام آدم است

شیطان می دانست

عاشق که میشوم

هبوط میکند،

و سيب

گناه من...

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 توسط قصدي |

دنیای آدم بزرگها

قلک شکسته

مشق های خط خطی

چه کم بود دنیایش برای تو

دل دبستانی ام...

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 توسط قصدي |

گل ىآ پوچ...

 

گل یا ...

مشتت را باز کن

دلم برای آخرین لبخندم تنگ شده...

چهارشنبه بیستم شهریور 1387 توسط قصدي |

مسافر

 

انگار تمام کولرهای این شهر داغ خاموشند

وقتی تو می روی

و ساکت عرق می کنند چشمهای به راه

 

دوشنبه هجدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

اعتراف

اعتراف میکنم

آوار که شد 

نمردم

حالا

بعد اینهمه روز

اعتراف میکنم

چه سنگینند این غبارها

که مرده ام...

یکشنبه هفدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

خيال

 

خودت هم

خاطره ات نیستی

دلخوشم

به خیالت...

 

چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

بهانه

 

دلم گریه میخواهد

بهانه ای...

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

اعوذ بک من بعدک

هر روز با رزق تو افطار می کنیم

و تنها یک ماه اعتراف...

هر دم با هوای تو نفس می کشیم و تنها یک ماه

روزه چشم؟

روزه دل؟

روزه گفتار؟

روزه دست؟

روزه فکر؟

و تنها یکماه روزه شکم!!!!!!!!!!!

مباد چنین بندگی !!!!!

یا عبد قل اعوذ بقربک من بعدک

یا رب اعوذ بقربک من بعدک

در تمام لحظه ها...

باش.

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

u are wrong

 

if u think i miss u , u are wrong

u are wrong

u are wrong

 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 توسط قصدي |

سعدی. مولانا. حافظ

غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

                                    ای دوست

چو می توان به صبوری کشید جور عدو

چرا صبور نباشم که جور یار کشم...

                                   ای دوست

                                       ای دوست

                                          ای دوست

                                            شیخ اجل

***

چشمی است مرا همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوش است چون دوست در اوست

از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست...

                                                        حضرت مولانا

***

مرا می بینی و دردم زیادت می کنی دردم

تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

به سامانم نمی پرسی نمی دانم چه سر داری

به درمانم نمی کوشی نمی دانی مگر دردم

نه راه است این که بگذاری مرا بر راه و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم...

                                                     لسان الغیب

یکشنبه دهم شهریور 1387 توسط قصدي |

ت يا ش

 

از بالاي بلندترين بام شهر

روزي

فريادت خواهم كرد

تا زمين

به اسمان که می روم

خالي از

عقده هاي نگفته

قبول يا مي شنوي؟

با ‹‹ش›› صرفش كنم يا با ‹‹ت››؟

دوست... دارم را ؟؟؟

 

پنجشنبه هفتم شهریور 1387 توسط قصدي |

 

جان و دل میخواستی از عاشقان

جان و دل را می شمارم روز و شب

تا که عشقت مطربی اغاز کرد

گاه چنگم گاه تارم روز و شب

زان شبی که ام وعده دادی روز وصل

روز و شب را می شمارم روز و شب

***

عاشق ترینم به شعرهای مولانا این را... شجریان که میخونه تا بن استخوان آدم را عاشق میکنه...

چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط قصدي |

 

زندگي را نمي دانم

اما شايد مرگمان بي ثمر نباشد

 

به اين سايت مراجعه كنيد. اگه دوست داشتيد فرم عضويت اهدا عضو را پر كنيد.

http://www.iran-ehda.com/

چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط قصدي |

 

من به هر رعد نگاهت

گر می گیرم و می سوزم...

***

همان صدا

همان نگاه

همان فکر

دخترک هر روز فردا را عاشقانه می بیند

و صبح

زنی که به اشپزخانه می رود

یک روز پیرتر شده است...

***

چهارشنبه ششم شهریور 1387 توسط قصدي |

 

مرا به هيچ بدادي و من هنوز برآنم

كه از وجود تو مويي به عالمي نفروشم

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل

كه گر مراد نيابم به قدر وسع بكوشم...

دوشنبه چهارم شهریور 1387 توسط قصدي |

تقويم

 

بشکند دست تمام تقویمها

روزان شکسته را

ورق بزنند اگر

وقتی نباشی..

یکشنبه سوم شهریور 1387 توسط قصدي |

توهم

 

تقصیر تو نیست

 بی خیالت که میخوابد و

بیداری را به گردن روز از نو

وقتی تو نیستی

سیصد و شصت و پنج  

- در شبهای بی شماره به روز

که نمیرسند -

توهم تقويم بود

شنبه دوم شهریور 1387 توسط قصدي |

گرماسرد

 

دستي كه پتو را مي كشد

گرمم مي كند

در سرداسرد بي كسي

جمعه یکم شهریور 1387 توسط قصدي |

شهريور

 

لطفا با كفش وارد نشويد

به ماه من...

***

امروز يك شهريور و اصلا حواسم نبود.شهريور كه مي شه انگار يه حال و هواي ديگه مياد . حتي اگه پشت دراي اين اپارتمان نفهمي بيرون چه خبره. و تنها از روي چك چكاي مدام كولر بدوني بيرون هوا شرجيه. ياد اخرين ماه تعطيل. ياد بازشدن مدرسه ها و دانشگاه. ياد خنكاي نزديك مهر. و چند قدم مونده به اخرش تولدم. راستي اين ماهو به خاطر كدومش دوست دارم؟

شهريور. شهريور نازنين. هميشه وقتي به تاريخ تولدم فكر مي كنم، فكر دوم تاريخ بعديه. يه روز مي رم و اون كدوم روزه؟ كدوم روز از اين روزايي كه بي تفاوت مي گذرونم و نمي دونم اون نفسي كه مياد و برنمي گرده تو كدوم لحظه كدوم روز اتفاق مي افته؟

تولد اول... تولد دوم. بهتره اينجوري فكر كنيم. زيباتره. شهريور و دوست دارم.

****

جمعه یکم شهریور 1387 توسط قصدي |