تبليغاتX
لبخند سفید
لبخند سفید

لبخندهاي سفيد/انگار كسي شبيه خودم مرده است...


فریاد

 

خانه ام اتش گرفته است / آتشی پر دود

هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرش ها تارشان با پود

از فراز بامهاشان شاد/ دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب

***

این فریاد شجریان همیشه منو میبره به اوجی که نمی دونم چیه. اوج اندوهی است که گاه دلم میخواد تمام هستیم را به واقع دربر بگیره.

من به هر سو می دوم گریان از این بیداد میکنم فریاد ای فریاد

کاش میشد آدم توی بعضی چیزها چنان غرق بشه که دیگه نجاتی نباشه براش

وایبر من .همچنان میسوزد این آتش آنچه دارم یادگار ودفتر ودیوان / وانچه دارد منظر و ایوان...

من به دستان پر از تاول

این طرف را میکنم خاموش

وزلهیب ان روم از هوش

و اینجا این تیکه که سبک خوندنش را عوض میکنه

زان دگر سو شعله برخیزد به گردش دود

تا سحرگاهان که میداند که بود من شود نابود...

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد

میکنم فریاد

ای فریاد

ای فریاد

ای فریاد

***

 

 

سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 توسط قصدي |

دل ديوانه

دل ديوانه ام ديوانه تر شي

خراب خانه ام ويرانه تر شي

كشم آهي كه گردون را بسوژم

كه آه سوته ديلان كارگرشي

هرآن باغي كه نخلش سربه در بي

مدامش باغبان خونين جگر بي

ببايد كندنش از بيخ واز بن

اگر بارش همه لعل و گهر بي

ز هجرانت هزارانديشه ديرم

هميشه زهر غم در شيشه ديرم

ز ناسازي بخت و گردش دهر

فغان و آه وزاري پيشه دارم

كشم اهي كه گردون را بسوژم

كه آه سوته ديلان كارگر شي

شنبه بیست و یکم دی 1387 توسط قصدي |

غزه

به احترام تكرار عاشورا در غزه

به احترام مادري كه نگران خواب سبك كودكش نيست كه بيدار شود

به احترام كودكي كه ديگر گرسنه نيست، سردش نيست.

به احترام دفترهاي مشقي كه همه را قرمز نوشتند

لطفا

يك دقيقه

 هم سكوت نكنيد.

***

نگار عزیزم.ممنون که یادآوری کردی. راستش شهامت نوشتن نداشتم. چی بنویسم. چی می شه نوشت؟ دستم نمی رفت بنویسم برای همین اینجا را به حال خودش رها کردم.

***

دوباره برای نگار خوبم: عجله دارم نتونستم بیام بلاگت پیام بذارم  تنها آمدم بگم که چرا فضاش نیست. هست. من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد؟

 

یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط قصدي |

هدیه

 

بهتر است جورابهايم را بپوشم

و خودم را به خواب نزنم

كيسه اش امسال خالي است

مرد برفي كه از دستهاي تو بود

سه شنبه دهم دی 1387 توسط قصدي |

آدم برفي

اينجا براي آدم برفي تنها زمستان نيست 

كافي است كمي ديگر نباشي

تا بچه ها

عمو زنجيربافشان را

دور من بچرخند

با صداي كلاغي

كه لانه اش پر از نگاههاي يخ زده است...

 

جمعه ششم دی 1387 توسط قصدي |