|
به دلم گفته ام اي ساده فراموشش كن
تا كجا چشم بر اين جاده فراموشش كن
دست بردار از او خاطره بازي كافي است
فرض كن گل نفرستاده قراموشش كن
آن نگاهي كه دم آخر از او جا مانده
پيش او برده و پس داده فراموشش كن
مردمان نگهش قله نشينند هنوز
دل كه در دره نيفتاده فراموشش كن
***
گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت
دل ولي گفت :‹‹نشو ساده فراموشش كن››
به شما برنخورد حال غزل بودو گذشت
اتفاقي است كه افتاده فراموشش كن
شعر از فاطمه كريم زاده |