اين اصل شعر الواره . يه مطلب گذاشتم تو وبلاگم لااقل خواننده مجهول و ناشناس وبلاگمو خيلي زحمت داد:
Paul Eluard پل الوار (الوآر):
تورا به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تورا به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گستره بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می شود، برای خاطر نخستین گلها
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم.
جز تو که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک میبینم.
بی تو جز گستره یی بیکرانه نمیبینم
میان گذشته و امروز،
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو میپنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.
۲)
خوب هر كسي با يه اميدي ميره خونه بعد از كار. خسته كه مي شه . امروز مي خوام برم خونه فقط غصه بخورم و به تو فكر كنم. شايدم شعر بگم. شايدم .... ولش كن.
شب كه دوباره اومدم مي گم چقدر چيكار كردم. با تو بي تو. اينقدر اين جمله توي ذهنم تكرار شده. امروز توي راهروي اداره كه داشتم راه مي رفتم از سر تا تهش. داشتم به اين چراي تمام نشدني فكر مي كردم. به اينكه تا آخر راهروي اداره كه سهله تا آخر خود دنيا بگم چرا هم كمه. چرا چرا چرا
راستي چرا هر چي بايد بشه نمي شه
چرا هرچي نبايد بشه مي شه
چرا اينقدر ذهن من از واقعيت. واقعيت از دلخواه من و همه چي از همه چي پرته؟؟
تو يه كلام همون جمله معروف
چرا رو دوست داری كه دوستت نداره
چرا اوني كه دوستت داره را دوست نداری
چرا دو نفري كه همديگه را ....چرا اين جمله دكتر شريعتي اينقدر درسته؟؟؟
و چرا اين مگس وزوزو كه اومده اينجا نشسته و حرفاي صدتا يه غاز مي زنه نمي ره؟؟؟؟؟