تبليغاتX
تلواسه های ماه تي تي - وقتی فیل ماه تی تی یاد هندستون می کنه....
 

روزهاي اردي بهشت كه مي رسه ياد زيباترين هايي مي افتم كه خيلي ازشون گذشته ولي توي ذهنم تازه تازه هستن.

حالا همه توي انجن شاعران در تكاپوي برگزاري نمايشگاه كتاب و برپايي غرفه هستند و من همه اش ياد سال ۸۰ و ۸۱ مي افتم. روزهاي قبل از تبعيد....

ياد اخرين سالي كه با آزاده رفتيم نمايشگاه.. اردي بهشت ۸۱... آخرين سال دانشجويي، فكر كنم يكشنبه بود آره تاريخشو روي صفحه اول همين حافظي كه ۶ ساله دستمه و باهاش تفال مي زنم نوشتم... با اين بيت شعر: مير من خوش مي روي كاندر سرو پا ميرمت

از صبح رفتيم نمايشگاه. با بودجه محدود دانشجويي و تا تونستيم كتاب خريديم. بعد نشستيم توي محوطه چمن نمايشگاه و فكر كنم دو تا ساندويچ خورديم و با همين حافظ تفال زديم... بعد دوباره چرخش توي نمايشگاه شروع شد.... تا حدود ساعت ۶. بايد از نمايشگاه دوتائيمون ميومديم تا خيابون انقلاب. ايستگاه اتوبوس شلوغ و پرازدحام جلوي نمايشگاه و بچه هاي دانشگاه شهيد بهشتي كه اصلا جايي براي ما نذاشته بودن..... خلاصه بايد يه جوري بر ميگشتيم. حالا كه فكر مي كنم نمي دونم كرايه تاكسي ها گرون بود يا براي ما كه خيلي عادت به تاكسي سوار شدن نداشتيم گرون بود يا اون موقع پول نداشتيم كه گرون بود.... نمي دونم.... به هر حال طبق معمول سوار خط يازده شديم و با ازاده از خيابون كنار شهربازي اومدم پايين تو سئول و از اونجا بايد تا ده ونك و از اونجا تا ونك را پياده گز مي كرديم. وسطهاي خيابون سئول كه رسيديم فكر كنم ديگه داشتيم از گرسنگي مي مرديم. انتظار اينكه اون موقع بريم دوباره ساندويچ بخوريم هم خيلي معقول نبود چون اگه معقول بود خوب تاكسي سوار مي شديم ديگه... البته بكذريم از اينكه مگر خيابون سئول ساندويچي داشت؟؟؟؟ همينطور گرسنه و خسته ولي با روحيه و كلي خنده و شوخي هاي دوره دانشجويي كه نه غم نان بود و نه غم... بي خيال .... به هر حال شامه گرسنه دانشجويي امواج رونده بوي نون بربري تازه را كشف كرد و ما را به سمت  نونوايي بربري كشاند و يه نون تازه خريديم و نصفش كرديم. حالا مي دونيد چي شد... تو خيابون سئول كه يك طرفه خلاف جهت حركت ما بود ما به عنوان دو تا دانشجوي باحااااااال ديده مي شديم كه داريم نون بربري خالي مي خوريم و ماشينا هم از روبرو براي ما چراغ مي زدن و ما حال مي كرديم و محل ببخشيد ببخشيد .... به كسي نمي ذاشتيم. خوب بالاخره هم رسيديم ونك و سالم و سلامت رسيديم خونه....

قصه ما به سر رسيد.... فيل ماه تي تي حسابي ياد هندستون و نمايشگاه و دانشگاه الزهرا و اردي بهشت و پياده روي و ...... كرده.

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:6 توسط ماه تي تي |