تبليغاتX
تلواسه های ماه تي تي - من جز براي تو نمي خواهم خودم را ....

من جز براي تو نمي خواهم خودم را....

تمام اين بازي براي بهاري ترين فصل... براي پاييزي كه ذات بهار است......

گرچه برخي از دوستان هنوز عاشقانه هايشان را ننوشته اند اما اين پست را مي گذارم با عاشقانه هاي همه دوستان....

اگر عاشقانه اي اضافه شد اينجا خواهم نوشت....

 

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 17:24

توسط:محمود گرجی

(( برای او که تا همیشه می خواهمش))

.....
دوستتان دارم ا.....ی ،
سادگان صبور ......،
سادگان
صبور ......،
سادگان
ص
بور ......

 

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 12:17

 

تصورش هم آزارم می ده .نمی دونم چرا
اما اگه من بودم می گفتم:
در این مجال کوتاه چگونه بخوانم تو را به برکه های اشک
ماه که در فنجان نمی گنجد

........................

وقتی خیلی دویده باشیم و نفسمان بند آمده باشد، برمی‌گردیم و راهی را که دویده‌ایم اندازه می‌گیریم

 

 

 

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 11:0

توسط:فرشته ی مهربون

فقط نگاهش میکنم با همه ی عشقم.. با همه ی قلبم ...و با همون لحنی که دوست داره بهش میگم : دوستت دارم عزیز قلبم
و میدونم که بعدش اشکام چطوری میریزن روی گونم....

 

 

 

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 23:53

توسط:سونیا

 

اینو بهش میگم :
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه
ممنون که دعوتم کردین

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 23:45

توسط:زن کاغذی

 

وای چه کار سختی من تمام زمان دنیا رو می خوام تا بگم دوستت دارم
فعلا که نمی تونم تو این بازی نظر بدم
ممنون ا زدعوتت تاتای عزیزم

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 23:45

توسط:زن کاغذی

 

وای چه کار سختی من تمام زمان دنیا رو می خوام تا بگم دوستت دارم
فعلا که نمی تونم تو این بازی نظر بدم
ممنون ا زدعوتت تاتای عزیزم

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

 

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 10:44

توسط:ماهی سیاه کوچولو

 

اما من یه عالمه حرف دارم

همه ی چیزایی که گفتم و نشنید ...

ولی نه .... من باز هم سکوت میکنم به حرمت تمام اشک هایی که ریختم و حرفهایی که نشنید

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 9:42

 

همیشه مهمان ناخوانده کلبه دل انگیزت بودن برایم شیرین است چه رسد به اینکه با دعوت از پیش بیایم نازنینم ...
تنها چیزی که در سه دقیقه باقیمانده خواهم گفت :
منو ببخش به خاطر تمام تنهایی هات ...
منو ببخش ...

 

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 23:53

توسط:سونیا

 

اینو بهش میگم :
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده‌ست از قامتت سرو از عارضت ماه
ممنون که دعوتم کردین

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 23:45

توسط:زن کاغذی

 

وای چه کار سختی من تمام زمان دنیا رو می خوام تا بگم دوستت دارم
فعلا که نمی تونم تو این بازی نظر بدم

 

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 20:58

توسط:مهرداد جمال الدینی

 

سلام بیت زیر از استاد سایه است
تن او به تنم خورد مرا برد مرا برد
گرم باز نیاورد به شکرانه بگردید.

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 11:27

 

بیا برویم از این شهر من و تو
بیا برویم از این دیار من و تو
بیا برویم به مهمانی خدا من و تو

 

 

 

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 8:37

سلام
من میگم:
تو این دنیا تا خواستی نازتو کشیدم... بهشت منتظرتم تا نازت کنم نازنین من

من میگم:
سجده فرشته های آسمانی منتظر قدوم توست عزیزم... به بهشت خوش اومدی
شاید هم بگم:
حالا که دارم میرم... بیشتر از همه احساس میکنم که مال منی

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 6:34

توسط:س

 

منم بازی؟

زیبا برآمده
این آرزوی س

مانَد به گوش او
یکتا و پر طنین

این آخرین کلام
وین حرف واپسین:

"س دوست داردت
حوای نازنین!"

 

 

یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت: 0:11

توسط:زهره

 

 فقط می گم دوست دارم

 

 

شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت: 23:54

توسط:علیا

 

ماه تی تی دوس دارم آخرین جملم رو به خدا میزدم!!
...:((خدایا خیلی بزرگی کاش اون موقع که بودم آرامش واقعی رو میدیدم...خدایا آرامش برای تو...))!!

 

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 12:18

 

من قاب می شوم توی چشمهات. قاب می شوم و بعد کم کم خاک می گیرم. غبار می نشیند روی خاطره ام و می روم دور. هی می روم دور و دور تر. آنقدر دور که دیگر اگر دوباره از کنارم رد شوی حتما نمی شناسی ام.

تو اما نمی بینی ام. عادی می شود برایم. عادت می کنم به اینکه قابی باشم غبار گرفته در پس پرده های تاریک ترین زاویه های ذهنت. بعد دیگر نمی بینم ات. آنوقت دیگر شاید با دیگران هم حرف نمی زنم. برای خودم زندگی ام را می کنم. آنوقت تو هم می شوی قابی غبار گرفته برای من. تو هم دور میشوی و دور تر.

شاید سالها بعد، یکسال، دو سال، چند سال بعد سر خانه تکانی ای، این غبارها پاک شود. شاید از فلان خیابان که گذشتی، فلان کتاب را که دوباره خواندم، این قاب جان بگیرد توی چشمهامان.شاید هنوز هم آن بیت را که شهرام بخواند من یاد تو بیفتم. شاید هنوز هم کسی اگر دستهاش را آن طور با اعتماد به نفس توی هوا تکان بدهد موقع حرف زدن تو زنده شوی برایم، اما ...

فقط مانده ام توی خواب من چه می کنی با لبخندی به پهنای صورتت پشت پنجره خانه ای که من هیچوقت ندیده ام اش.قاب عکس ها مگر به خواب همدیگر هم می آیند؟

 

 

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت: 16:16

توسط:تندیس ماه

 

من از زبان لطافت حروف الفبا و از حضور صداقت به لحن روشن رویا سلام ساده ام را به تو تقدیم می کنم
اگرچه توالی حادثه ها چشمم به روی مهر می بندد ولی حضور حادثه تکراریست
و طراوت جان تو
تنهاست
من از کدام سمت خیال بیایم تا تو برای همیشه مهمان قلب من باشی ؟

مرا به نام صدا کن به بوی سیب دهانت
کاین درخت سوگند نخورده ی من بود
با یقه ای که در خورشید می درم و دستی که هیچ وقت بوی درخت سیب نگرفته است
...........

آرام می خواهمت

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:20 توسط ماه تي تي |