تبليغاتX
تلواسه های ماه تي تي - من بايد حرف بزنم....
 

دلم براي شعر تنگ شده است

دلم براي دمي گفتگو

كه حرفهايم را نگفته بشنود.

من دلم شعر مي خواهد

شعرهاي خوب

شبيه آنها كه تو مي گفتي

من دلم براي كسي تنگ شده است

كه به يادش نمي آورم.

دلم از بعد از ظهرهاي هر روز مي گيرد

حالا هي جمعه ها را بهانه مي كنم

مهماني را دوست ندارم

به خانه من بيا

من فنجانهاي قهوه تلخ تو را دوست دارم

كه لب مي زني و نمي خواهي

ديگر اين پكهاي مكرر سيگار آرامم نمي كند

نفسي از بازدم هاي تو را مي خواهم كه گيج گيج گيج

و سرم را به پشتي صندلي تكيه دهم و لبخند بزنم

آه كه چه خوشبختي به من نزديك است....

و چه زود مي شود هر لحظه كه مي خواهم

ترك هاي لبهايم را با نرمي گونه هاي تو، دستهاي تو و لبهاي تو حس كنم....

من دلم براي زيباترين حواي تو تنگ شده است

تو نمي گويي

نمي شنوي

و من فكر مي كنم ماههاست كه مرده ام

من بايد حرف بزنم

كلمه هاي ساده مبهم ترين پرسشها را در ذهن من جواب نمي دهند

و تو ساده ترين سوالهاي مرا

پس من اينهمه كلمه را در دامن كه بريزم

اين ديوارها بايد فراتر روند

يا فرو بريزند

پشت اين ديوارها چشمهاي زني دو دو مي زند

وقتي پله ها انعكاس گامهاي تو نيستند

من بايد حرف بزنم

نمي شنوي.....

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:31 توسط ماه تي تي |