دختر ناز و دوست داشتني بابا هنوز كوچيكه. شيرين زباني مي كنه، همه عاشق كلمه هاي غلطين كه مي گه و تشويقش مي كنن براي حرف زدن... عزيزم. نازنينم آفرين .. چي گفتي بابا دوباره بگو...
دختر كوچولو و دوست داشتني بابا وقتي بزرگ مي شه نبايد حرف بزنه...حرفاي درستش هم غلطه... يه زن خوب و سر به راه حرف نمي زنه... فقط گوش مي كنه.....
دختر ناز و دوست داشتني مامان عروسك آرزوهاشو بغل مي كنه ... براش غذا درست مي كنه و مثل مامان منتظر مي مونه تا بابا شب از سر كار خسته بياد...
دختر ناز و دوست داشتني مامان وقتي بزرگ مي شه غذا درست مي كنه و منتظر مي شه تا مرد از راه برسه و شب كه مي شه ، مرد خر خر مي كنه....و اون آرزوهاشو بغل مي كنه...
دختر درس خون و زرنگ بابا درس مي خونه ديپلم مي گيره دانشگاه مي ره و مامان و بابا بهش افتخار مي كنن
دختر درسخون بابا درس خونده پر ادعا شده....
دختر لوس بابا ... شب از تاريكي مي ترسه... شباي رعد و برق كنار مامان و بابا مي خوابه... آخه اون مي ترسه...
اما حالا ديگه بزرگ شده... تنها كه مي شه نبايد بترسه... رعد و برق شيشه ها رو به هم مي كوبه... دختر بابا بايد مرد باشه وقتي مردش نيست... نترسه
دختر بابا از اول كاش پسر بابا بود...